تبليغاتX
ღ♥ღღ♥ღزهرا جونمღ♥ღღ♥ღ

ღ♥ღღ♥ღزهرا جونمღ♥ღღ♥ღ

درباره وبلاگ

سلام زهرا جانم من این ویلاگ را تو ساختم ..... در این دینا پر از غم برای ما
مهاجر چرا خدا برای ما اففانها گداشته است......
ای کاش همیشه کی ما هم مثل بقیه مردم این جهان زندگی خوب می داشتم
××××با احترام دوست شما اگر باشم×××××××

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
قالب بلاگفا
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
مهر 1387
بهمن 1386
آرشیو موضوعی
سلام به ویلاگ خودت خوش آمدید
نویسندگان
من و او
فداحسین رضایی
پیوندها
♥.·´▒▓☆☆تنها من ♥.·´▒▓☆☆
ღღ♥ღ تمناوحسینღღ♥ღ
((((دوست داشتنی من))) .....
ღღ♥ღ((آرزو من در زندگی)) ღღ♥ღ
♥ღღ♥ღمن و عزیزی دلم♥ღღ♥ღ
ღ♥ღღ♥ღزهرا جونمღ♥ღღ♥ღ
ღღ♥ღ((دوست من)) ღღ♥ღ
ღ♥ღ♥ღ در قلب من همیشهღ♥ღ♥ღ
ღ♥ღ♥ღراهی تنهایی عاشقღ♥ღ♥ღ
♥ღ♥ღبدون زندگی سخته ♥ღ♥ღ
ღ♥ღمی خواهم همیشه در کناری تو باشمღ♥ღ
♥ღ دوستت دارم تا آخرین نفس ღ♥ღ
*•. .• ENGLISH WOW.•* *•. .•
۩۞۩سلام بر اهل محمد (ص) ۩۞۩
قالب بلگفا

طراحی اختصاصی توسط:
طراحی وب سایت تجاری و قالب وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM


قالب و كدهاي جاوا

FIda

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

Image and video hosting by TinyPic

Photobucket

دلم برایت تنگ شده

نوشته شده توسط من و او در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 14:44 | لینک ثابت |


خانه خراب تو شدم ، بسوي من روانه شو

سجده به عشقت مي زنم ، منجي جاودانه شو

اي كوه پر غرور من ، سنگ صبور تو منم  

يك لحظه ساز عاشقي ، عاشق با تو بودنم

  روشن ترين ستاره ام  ، مي خواهمت مي خواهمت

تو ماندگاري در دلم ، مي دانمت مي دانمت

اي همه وجود من ، نبود تو نبود من

اي همه وجود من ، نبود تو نبود من

       تو فقط مال منی 

دوست دارم مهربونم

در میان من و تو فاصله هاست

 گاه می اندیشم....

 می توانی تو به لبخندی این فاصله را

 برداری....

 تو توانایی بخشش داری........

 دستهای تو توانایی آن را دارد

 که مرا زندگانی بخشد...........

 چشم های تو به من می بخشد

 شور عشق و مستی

 و تو چون مصرع شعری زیبا.........

 سطر برجسته ای از زندگی من

  هستی............

دوستم داشته باش

... بادها دلتنگند ... دستها بيهوده ... چشم ها بي رنگند ...

دوستم داشته باش

شهر ها مي سوزند ... برگها مي ريزند ... يادها مي گندند ...

دوستم داشته باش

 باز شو تا پرواز ... سبز باش از آواز...آشتي كن با رنگ ... عشق بازي با ساز...

 دوستم داشته باش

عطرها در راهند ... دوستت دارم ها ... آه ... چه كوتاه اند ...

 دوستت خواهم داشت

بيشتر از باران ... گرم تر از لبخند ... داغ چون تابستان ...

 دوستت خواهم داشت

شادتر خواهم شد ... ناب تر روشن تر... بارور خواهم شد...

دوستم داشته باش

برگ را باور كن ... آفتابي تر شو ... باغ را از بر كن ...

 دوستم داشته باش.....


نظر ندي ناراحت ميشم

بده دستاتو به من، تا باورم شه پیشمی

می دونم خوب می دونی ،تو تاروپود ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده من

چرا من نگذرم از یه پوست خون به اسم تن

تو خیالم هم نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی ،با تو زندگی کنم

نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی

تواین کابوس درد رویایی مهربونمی

وقتی حتی پیشمی،دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

بجون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم

نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم

ممنوم که بچه بازیهام طاقت می کنی

هرچقد بد میشم اما تونجابت میکنی

هرکجای دنیا باشم با منی ودر منی

نگران حال روزم بیشتر از خود منی

میدونی باتو، پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو، لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو، این خدا بوده که تونسته  گل عشق بکاره

من هیچ

.

 ستاره ها نميخوان اشك من و ببينن
غم هاي روزگارو واسه دلم بيچينن


اونا براي دلم چشمك زنان مي رقصن
ثانيه هاي عمرم به يادت و گذشتن


اي يار مهربونم قلب يخي مو بردار
بجاش يه قلب كهنه از خاطراتم بزار


اگه نشد مرهمي براي اين زخم من
اقاقي ها نميرن براي اين غم من


قافيه هاي شعرت تموم شده با صحرا
عشق تو,تو قلب من ميمونه مثله دريا


اي دختر بهاري سهم تو نسيت جدايي
از من بگير اين قلب و براي يادگاري


روياي تو قشنگ با دل من يه رنگه
 قاصدك ها ميگن كه رنگين كموم ميخنده


آسمونم اشكاشو گذاشته تو قطره ها
تا مثله سنگ صبور ميون اين سايه ها


يواش يواش بباره روي گل برگ لاله ها
يا اينكه شبنم بشه  رو غبار لحظه ها


تازه كنه عشق مو زنده كنه حرفاتو
اي هم سفر دستامو بگير تنها نرو


تو جاده زندگيت بي من و فردا نرو
بزار كه سرپناهت شم,شايدكه پبش مرگ تو


خوب لاقل ميدوني يكي برات ميميره
تموم لحظه هاشو با تو فقط ميبينه

تقدیم به راضیه خانومی خودم که

خودش میدونه چقدر دوستش دارم

 نمی خواهم
تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

وجودت را می خواهم تا گرمای آغوشم باشد

خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد

دستها یت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهایم باشد

و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد

آری تنها تو را می خواهم....

تقدیم به امید زندگیم

پا به پای تو می آیم در این جاده زندگی ....

یک لحظه نیز از تو دور نمی شوم !

می آیم با همین پاهای خسته ، و دلی عاشقتر از گذشته !

همسفرم باش ای بهترینم ، با من باش ای عزیزترینم !

میخواهم با تو این جاده نفسگیر زندگی را عاشقانه به پایان برسانم....

همسفرت می مانم ای تو که لایق بهترینهایی !

اگرچه راه زندگی سخت است اما با تو این راه خیلی آسان است ....

با تو و عشق تو  ،پایان جاده را فتح خواهم کرد !

تو خیلی برایم مقدسی ، هر جا که بروی ، پا به پای تو ، قدم به قدم 

عاشقانه با تو می آیم ....

همسفرم باش ای نازنینم !

همسفرم باش که این سفر تنها با تو شیرین است ....

هوای ما را داشته باش ، گرچه میدانم که سرنوشت نیز هوای ما را دارد!

میگذرم از سختی ها چون عاشق تو هستم و میخواهم ثابت کنم که لایق تو هستم

پا به پای تو می آیم ای همسفر ، زیرا پایان  این سفر خوش است !

با تو می آیم ای همسفر من در جاده های تنهایی !

با تو و آن قلب مهربان تو همسفرم ، و میخواهم تا آخرش با تو باشم ...

هستم تا آخرش اگر تو نیز در این راه نفسگیر با من باشی ....

اگر خسته شدی تو را بر روی شانه هایم میگذارم و تا آخر راه تو را می برم !

می برم به جایی که شهر عاشقان است ....

پا به پایت می آیم ای همسفر ، مرا از خودت رها نکن ، همسفرم باش زیرا که من

عاشق سفر با تو هستم ....

به پایان جاده بیندیش ای همسفر که همه این سختی ها آسان شود...

به پایان جاده بیندیش که همین سفر خیلی زیباست ...

عشق

کاش می شد عشق را تفسیر کرد

                 خواب چشمان تو را تعبیر کرد 

                              کاش می شد همچو گلها ساده بود

                                              سادگی را با تو عالمگیر کرد

                                                         کاش می شد در حریم سینه ها

                                                                      عشق را با وسعتش تکثیر کرد

                  

Image hosting by TinyPic               فقط عشق Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا سکوت زیرکانه منو فریاد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا چشات دوست دارم رو تو گوشم داد زدیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا نگاه عاشقت مست مستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبه می و جام و سبو باده پرستم کردیImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicالهی الهی تا نفس تو سینه هست Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبمونی برای من Image hosting by TinyPic

 

 

تو برکه‌ای که ماهش منم ، تو چشمه‌ای که تشنه‌اش منم .
چگونه گویمت که من ، من که از غم جدائیت در درون چشمه‌سار خود نشسته‌ام من که بی وجود تو از زندگی گسسته‌ام
برای دیدن دوباره‌ات نمی‌دانی که چگونه انتظار می کشم .
بیا به قلب من نگاه کن که با زبان خود گویمت ، همیشه ای فروغ زندگانیم، همیشه ای شرار جاودانیم ...
همیشه دوست دارمت

TinyPic image

TinyPic image


من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

و تپیدن را بخاطر تو دوست دارم



من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم


من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش

و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم

TinyPic image

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید

گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

تو میروی و آینه پر میشود از بی کسی

از من سفر میکنیوبه مرگ قصه میرسی 

ببین که آب می شود قطره قطره قلب من

مرگ من وقصه ماست فاجعه جدا شدن 

تو جامه دان پر میکنی من خالی از جان میشم

یک لحظه در چشمم ببین ببین چه ویران میشوم

بعد از تو با من چه کنم با من بی پناه من

کجای شب پنهان شوم کجای این عاشق شکن

تو میروی و جان من گور ترنم میشود

خورشیدکی که داشتم در شب من گم میشود

چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن

 برای بار آخری تنها نگاهی کن به من

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید

گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید

TinyPic image

 

یه روزی به خدا اعتقاد داشتم ...

یه روزی عاشق بودم و عشق رو فکر میکردم که میفهمم!

امروز با یکی از دوستام بیرون بودم ...

دوست ! کلمه جذابیه... کاش واقعیت باشه ........

دل من، آخه دل دیونه من چی میخوای؟ چرا دنبال محال میری؟

دل من چرا حرف گوش نمیدی؟!

دل من چرا دیونه شدی؟چرا?

مي خواهم با تو يكه تاز آسمان باشم...

مي خواهم در هفت آسمان چشمان تو "كه از شرم بر زمين دوخته اند" بر يال عشق بنشينم

و بي مهابا پرواز كنم.

قصه ي ما شايد تكرار عشق ديگري از مجنون است به ليلي.

اما نه!!!

من او را عاشق نمي دانم.

ولي داستان اين عشق را سزاوارتر از سرگذشت آنها براي ماندن و جاودانگي.

 

 

 

                        از کتاب (هفت آسمان عشق) نوشته ی استاد جاودان ادبیات ایران ( ر. اعتمادی) بزرگ

           

 

                                             


 

 

الا بذکر الله تطمین القلوبالا بذکر الله تطمِین القلوب

الا بذکر الله تطمین القلوب

الا بذکر الله تطمین القلوب

الا بذکر الله تطمین القلوب

الا بذکر الله تطمین القلوب

الا بذکر الله تطمین القلوب

الا بذکر الله تطمین القلوب

الا بذکر الله تطمین القلوب

الا بذکر الله تطمین القلوب

الا بذکر الله تطمین القلوب

 

 

 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

اطلسيهاي عاشق رو از گل لبهات ميچيدم   

توروخدا صدام نکن تو خواب تو مهربونتري

دست منو ميگيري و با خود به ابرها ميبري

کاشکی بودی و می ديدی که دلم داره ميميره

کاشکی بودی و می ديدی که بهونت و ميگيره

می دونی عطر نفس هات چی به روز من آورده؟

می دونی دوری دستات اشکمو باز درآورده؟

جای انگشت های نازت چی بزارم توی دستم؟

می دونم ! ياس و بنفشه که بگم عاشقت هستم

کاشکی بودی و سرت رو باز می ذاشتی روی شونم

باز می ذاشتی و می گفتم تويی اون همه بهونم

به خدا فرض محال که يه دم بی تو بمونم

تو شدی همه وجودم  تويی رنگ آسمونم

عمريه در طلب تو سوختم و مثل کويرم

ياس من تنهام نزاری به خدا بی تو ميميرم

                                              

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم

اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترين

شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم

حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم

موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم

تا بداني عاشق ترينم

و شعرم را تقديمت ميکنم

تا بدانی که من ساده ترینم

                                                       


 

   شباهنگام است غمی سنگین بر دلم مهر سکوت زده

اشکی در چشمانم حلقه بسته و نمی دانم با کدامین

تلنگر این حلقه می شکند چرا که من بس اینجا برایت

اشک ریختم که دگر چشمه چشمانم خشک گردیده

غمم افزون تر می شود با یاد تو

دلم محزون تر می شود با نام تو

شب و روزم گریه گشته هر دم

در آن دم که می برم نام توبر دلم

غمی سنگین می زند نقشی از نگاه تو

 

در آن دم که می برم نام توبر دلم

غمی سنگین می زند نقشی از نگاه تو

 


دلم جرأتش قطره اي بيش نيست

 

                       تو اي عشق او را به دريا ببر

 

 

مي توانم كه خودم را بسرايم هرچند ،

 

نتوانم كه همانند قناري باشم

 

 

                  معني پير شدن ، ماندن مُردابي نيست

 

                                    پيرم اما بگذاريد كه جاري باشم

 

 

كاري از پيش نبردم همۀ عمر، ولي

 

                     شايد اين لحظۀ نايافته ، كاري باشد

 

 

                                همچنان طاقت فرسوده شدن با من نيست

 

نپسنديد كه در لحظه شماري باشم

 

 

                همۀ درد من اين است كه مي پندارم

 

                               ديگر اي دوستِ من ، دوست نداري باشم؟

 

 

مرگ هم عرصۀ بايسته اي از زندگي است

 

                                  كاش شايستۀ اين خاكسپاري باشم

 

الهی که شفا پیدا کنی تو ، واسه دردات دوا پیدا کنی تو

 

 

میلاد حضرت علی ابن ابیطالب

و روز پدر بر  تو وهمه  مسلمانان و ایرانیان

مبارک

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

 جرم زیبای عاشقی


دل من باز گريست
قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر بود

و من از چشمانت ميخواندم

که به آسانی از اين شهر سفر خواهی کرد

و از اين عشق گذر خواهی کرد

و نخواهی فهميد
در اين باغ پر ا زعشق پاييز است

زهراه جونم دوستت دارم

نوشته شده توسط من و او در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 23:21 | لینک ثابت |


Copyright © 2007 All Rights Reserved by zaharlove.Blogfa.com .Design by Yas-Design